شعرو عکسهای غمگین

من اسیرخنده هاتم نه اسیرگریه هات من همون سنگ صبــــورم نه رفیق نیمه رات...

میدونی چه دردی داره وقتی

پای همه چیز یک نفر بشینی . . .

از همه چیزت بگذری . . .

همه دردها و فشارهای روحی رو

به خاطر اون به جون بخری . . .

و اون فقط نظاره گر باشه . . .

و وقتی که تو خسته از این همه درد

بهش پناه می بری و ازش گلایه می کنی

که خیلی خسته ای . . .

برگرده بهت بگه :

برگ از درخت خسته میشه

                           پاییز همش بهونس میدونی چه دردی داره وقتی

پای همه چیز یک نفر بشینی . . .

از همه چیزت بگذری . . .

همه دردها و فشارهای روحی رو

به خاطر اون به جون بخری . . .

و اون فقط نظاره گر باشه . . .

و وقتی که تو خسته از این همه درد

بهش پناه می بری و ازش گلایه می کنی

که خیلی خسته ای . . .

برگرده بهت بگه :

برگ از درخت خسته میشه

                           پاییز همش بهونس

 دلم گرفته،

 بغض در گلویم حلقه بسته

 دلم از تنهاییم گرفته

 از غصه هایم،

 دیگر هیچ اشکی نمی تواند آنها را از دلم پاک کند

 خدایا،

 خدایا مگر من کیستم؟

 یا که چیستم؟

 زندگیم در ناله هایم گم شده،

 در تنهاییم،

 در غصه هایم...

 گناهم چیست؟

 سادگی ام؟!

 نه،

 ا ین نیست

 گناه من

 احساس من است

 خدایا،این گناه آنقدر بزرگ است

 که سزاوار این عذاب باشم؟....

 

دلم،برای دلم میسوزد...

سخت ساده است!!!!!!

در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که می خواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند ، راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی ...

غرورم شکست، دلم هم...
اما آنچه شنیدی صدای اینها نبود!

سقف آرزوهایم بود که بر سرم آوار شد...

 

ای کـاش تـنـهــا یـکــــنـفــر...

هــم در ایــن دنـــــیــــا مـــرا یــاری کـنــد ..

ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...

بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم

تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت

و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت

صبر کردن دردناک است
و فراموش کردن دردناک تر
 
ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

 


مرگ انسان زمانی ست که

نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد

و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن !

 

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،

که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،

تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟

 

 

 

دیر گاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام....

 

 

 

گر خواهی جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

میان رفتن و ماندن دلم نشسته به تردید . بخوان مرا که همیشه دراوج شور بمانم

تو مثل راز بهاری ومن رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم
روزی پرسیدمش با بی قراری بغیر از من کسی را دوست داری از خجالت

دو چشمش بر هم افتاد میان گریه هایش گفت آری

چه شب است یارب امشب که دگر سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد.

عاشقت گشتم/ گفتی عاشقان دیوانه اند/ عاقبت عاشق شدی/ دیدی تو هم دیوانه ای

کاش می دانستم چیست ؟آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...

نمیخوام که بگم دوستت دارم می خوام بدونی که دوستت دارم.

تو را دوست می دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج دارم

زندگی یعنی به تمنای نگاهی مردن

من وضو با نفس خیال تو می گیرم و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه می مانم

نوشته شده در ساعت توسط مدیر |

Design By : Mihantheme