شعرو عکسهای غمگین

باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!

در دل ناآرامم این گونه که هست هیچ نیست                       آنچه هست اینگونه پیدا پنهان نیست

 

در هوای مه آلود بالای زمین چمن نشسته بودم و تنها دوست داشتنم این بود که بنشینم و برگ های

درختان را بشمارم تا یاد تو را ای عزیزتر از جانم از چشمم برانم ولی صد حیف که غافل از این بودم که هر

برگ از درخت می تواند داغ و یاد تو را آرد به جانم.می دانستم که در شکستگی شاخه درخت برگ را جدا

نیست ولی آنچه اینگونه قلب را شکند انکار هم نیست. دوست دارم از داغ دوریت گرد و غبار سوغاتی

هایت را بر سرم زنم ولی صد حیف که گرد و خاک سوغاتی هایت هم نمناک نیست .گفتم در این هوای

مه آلود کسی مرا نمی بیند. پشت پلکهای چشمانم را سوزاندم تا رخت را از قاب روی دیوار ذهنم

برداشته باشم ولی صد حیف که جای سوختن قاب را دیدم. در آن هوای مه آلود که نم نم باران آید از هر

دو سویم. چشمانم را بر روی دنیای یاد تو بستم تا فراموش کنم لحظه های بیمار گونه ات را. ولی صد

حیف که دلم بیمارستان بیماری هایت شد . دستانم را بر روی خاک آسفالت می کشم تا پاک کنم جای

پاهایت را و قطره گون کنم راهت را . ولی صد حیف که جای پایت نقش بسته بود بر دستانم . نم نم باران

بوی آمدن و رفتنت را می داد با خود گفتم خاک اندازم آن آب را ولی صد حیف که آن خاک هم بوی تو را

می داد. صدای جیغ و دادت آمد از راه دور ولی من گذاشته بودم پنبه در گوش. گفتم که بر روی نیمکتش

می نویسم یاد خاطراتت گرامی باد ولی صد حیف که خودکارم هم جوهر نداشت از آن رو به خودگفتم که

می نویسم بر روی قلبم یاد و خاطرت گرامی باد ای مادرم.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط بهروز ج نظرات () |

Design By : Mihantheme