شعرو عکسهای غمگین


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط بهروز ج نظرات () |


مرحوم سید محمد (ره ) که یکى از علماى بزرگ اصفهان بود نقل کرده است : یک سال از فوت پدرم گذشته بود. شبى او را در عالم خواب دیدم و احوالش را پرسیدم : گفت : تا کنون گرفتار بودم اما حالا راحت شدم . عرض کردم : سبب گرفتارى شما چه بود؟
فرمود: هیجده قران به مشهدى رضاى ((سقاباشى ))، بدهى داشتم و فراموش کردم که وصیت نمایم تا به او بدهند. از وقتى که مردم تا کنون گرفتار بودم ، ولى دیروز مشهدى رضا مرا حلال کرد و از گرفتارى برزخ نجات پیدا کردم

 

 

سید محمد وقتى این خواب را مى بیند از نجف اشرف به برادرش که در اصفهان بود مى نویسد: چنین خوابى دیدم . تحقیق کن اگر پدرم به کسى بدهى دارد بپردازید، برادرش دنبال ((سقا باشى )) مى رود و قضیه را از او مى پرسد: ((سقا باشى )) مى گوید: آرى ، من مبلغ هیجده قران از پدر شما طلب کار بودم ، پس از مرگ آن بزرگوار چون سندى در دست نداشتم مطالبه آن پول را نکردم ؛ زیرا بى فایده بود و اگر طلب مى کردم آنها هم از من طلب سند مى نمودند. تا این که یک سال از مرگ مرحوم پدرتان گذشت . با خود گفتم : هر چند سید کوتاهى کرد و سندى به من نداد وصیت هم نکرد ولى به خاطر جدش او را حلال مى کنم تا گرفتار عذاب نباشد.
فرزندان آن مرحوم ، هیجده قران را آماده مى کنند که به آقاى ((سقا باشى )) بپردازند. ولى ایشان قبول نمى کند و مى گوید: من چیزى را که بخشیده ام دیگر نمى توانم پس بگیرم .

نوشته شده در جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط بهروز ج نظرات () |

Design By : Mihantheme