شعرو عکسهای غمگین

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط بهروز ج نظرات () |

روز مرگم اشک را شیدا کنید

روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید

روی قبرم لاله ها پرپر کنید

خانه ام را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

دور قبرم را کمی خلوت کنید

بعد مرگم خنده ها از سر کنید

رفتنم را دوستان باور کنید

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط بهروز ج نظرات () |



شبی تاریک و سنگستان و ما  مست

.

قدح از دست ما افتاد و بشکست

.

نگه دارنده اش نیکو نگه داشت

.

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط بهروز ج نظرات () |

پاسبانی خفت و دزد اسباب برد
رختها را زیر هر خاکی فشرد
روز شد بیدار شد آن کاروان
دید رفته رخت و سیم و اشتران
پس بدو گفتند ای حارس بگو
که چه شد این رخت و این اسباب کو
گفت دزدان آمدند اندر نقاب
رختها بردند از پیشم شتاب
قوم گفتندش که ای چو تل ریگ
پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ
گفت من یک کس بدم ایشان گروه
با سلاح و با شجاعت با شکوه
گفت اگر در جنگ کم بودت امید
نعره‌ای زن کای کریمان برجهید
گفت آن دم کارد بنمودند و تیغ
که خمش ورنه کشیمت بی‌دریغ
آن زمان از ترس بستم من دهان
این زمان هیهای و فریاد و فغان
آن زمان بست آن دمم که دم زنم
این زمان چندانک خواهی هی کنم
چونک عمرت برد دیو فاضحه
بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه
گرچه باشد بی‌نمک اکنون حنین
هست غفلت بی‌نمک‌تر زان یقین
هم‌چنین هم بی‌نمک می‌نال نیز
که ذلیلان را نظر کن ای عزیز
قادری بی‌گاه باشد یا به گاه
از تو چیزی فوت کی شد ای اله
شاه لا تاسوا علی ما فاتکم
کی شود از قدرتش مطلوب گم

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط بهروز ج نظرات () |

Design By : Mihantheme